تبلیغات
نهج - خطبه ی قاصعه
 
 

صفحه نخست

تماس با ما

لینك آر اس اس

آرشیو مطالب

ایمیل ما

طراح قالب

 
cription]">

:: صفحه نخست
::
تماس با ما
::
ایمیل ما
::
لینك آر اس اس
::
آرشیو مطالب
::
طراح قالب

ارسال پیوند


این وبلاگ چطوری ؟





نویسندگان :
:: مهدی آراء

آمار بازدید :
 
آمار بازديد :
:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :

onvan

کد یا متن


کد آهنگ


 





پیام مدیریت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به وبلاگ نهج خوش آمدید .لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن كیفیت مطالب وبلاگ کمک کنید .

[ 565 ]

234

خطبه‏اى از آن حضرت ( ع )

بعضى این خطبه را « قاصعه » ( 1 ) نامیده‏اند و آن در نكوهش ابلیس ( لعنه الله ) است به سبب خودپسندى او و سجده نكردنش براى آدم ( ع ) . او نخستین كسى است كه عصبیت را آشكار ساخت و از حمیّت پیروى نمود . این خطبه مردم را از رفتن به راه ابلیس برحذر مى‏دارد .

ستایش خداوندى را كه كسوت عزّت و بزرگى پوشید و آن دو را خاص خود گردانید نه آفریدگانش و ، آن دو را بر دیگران ممنوع و حرام نمود . عزّت و بزرگى را تنها براى جلالت شأن خویش برگزید و لعنت را نصیب كسى از بندگانش نمود كه در عزّت و بزرگى با او به منازعت برخاست . سپس ملایكه مقرّب خود را بیاموزد تا متواضعانشان را از متكبّرانشان تمیز دهد . آنگاه خداى سبحان كه از راز درون دلها آگاه است و آنچه را در پرده نهان است مى‏داند ، گفت : « پروردگارت به فرشتگان گفت : من بشرى را از گل مى‏آفرینم چون تمامش كردم و در آن از روح خود دمیدم همه سجده‏اش كنید . همه فرشتگان سجده كردند ، مگر ابلیس . » ( 2 ) ابلیس بر آدم رشك برد و به آفرینش خود بر او بالید و به اصل خود نازیدن گرفت . ابلیس دشمن خدا و پیشواى متعصبان و پیشرو مستكبران و گردنكشان است . او بود كه عصبیت را پایه نهاد و با خداى تعالى بر سر كسوت عزّت و جبروت به نزاع پرداخت و خود چنان كسوتى پوشید و جامه خوارى و مذلّت از تن به در نمود .

آیا نمى‏بینید كه خداوند چگونه او را به سبب تكبرش حقیر ساخت و به سبب بلند پروازیش پست و بیقدر نمود و در دنیا مطرودش ساخت و در آخرت هم به عذاب آتش گرفتار خواهد نمود ؟

اگر خداى تعالى مى‏خواست كه آدم را از نورى بیافریند كه پرتوش دیده‏ها را خیره سازد و زیباییش بر خردها چیره شود و بوى خوشش دماغ جانها را معطر سازد ، مى‏توانست . اگر چنین كرده بود ، گردن همگان در برابر او به خضوع خم

[ 567 ]

مى‏گردید و كار آزمایش بر ملایكه هم آسان مى‏شد . ولى خداى سبحان ،

آفریدگان خود را به بعضى چیزهایى ، كه از اصل آن بى‏خبرند ، مى‏آزماید ، تا فرمانبرداران از نافرمانان جدا شوند و آنان را از لوث خودكامگى و گردنكشى پاك دارد و تكبر و خودپسندى را از آنان دور گرداند . پس ، از آن معاملت كه خداوند با ابلیس كرد عبرت گیرید . آن همه اعمال نیكویش را باطل گردانید و آن همه سعى و كوشش او را بى‏ثمر ساخت . ابلیس شش هزار سال خدا را عبادت كرد ، حال از سالهاى دنیا بود یا سالهاى آخرت كس نداند ، ولى یك ساعت تكبر ورزید . بعد از ابلیس چه كسى ممكن است كه از اینگونه نافرمانیها در برابر ذات احدیت در امان ماند ؟

هرگز خداوند انسانى را به بهشت نمى‏برد كه مرتكب عملى شده باشد كه ملكى را به سبب آن از بهشت رانده است . حكم او بر اهل آسمانها و مردم روى زمین یكسان است . و میان خدا و هیچیك از بندگانش مصالحه‏اى نیست كه چیزى را كه بر همه جهانیان حرام كرده بر آن بنده مباح نموده باشد .

پس ، اى بندگان خدا بترسید از این كه دشمن خدا شیطان شما را به بیمارى خود [ تكبر و خودپسندى ] دچار گرداند و به نداى خود شما را از جاى برانگیزد و سواران و پیادگان خود را به سر شما آورد . به جان خودم سوگند كه او تیر تهدید در كمان رانده و كمانش را سخت كشیده است و از جایى نزدیك بر شما تیر مى‏بارد . و گفت : « اى پروردگار من چون مرا نومید كردى . در روى زمین بدیها را در نظرشان بیارایم و همگان را گمراه كنم . » ( 1 ) با این سخن تیر به تاریكى مى‏افكند ، تیرى كه هرگز به هدف نمى‏رسید . ولى جماعتى از زادگان حمیّت و قومى از متعصبان و سواركاران میدان تكبر و جهالت سخنش را راست پنداشتند .

تا آنگاه كه آن سركش و طاغى از میان شما برپاى خاست و مطیع فرمان وى شد .

شما در او طمع بستید و در طمع خود پاى فشردید تا آن وسوسه‏ها كه در دل داشتید ،

آشكار گردید و استیلاى او بر شما نیرو گرفت و لشكرهاى خود بر سر شما كشید ،

[ 569 ]

و در مغاك خوارى و مذلتتان افكندند ، و در ورطه هلاكتان سرنگون ساختند و با تنى مجروح پایمالتان نمودند . نیزه‏ها در چشمانتان ، نشاندند و گلوهایتان را بریدند و بینى‏هایتان را خرد كردند بدین قصد كه شما را بكشند و مهار در بینى كرده به سوى آتشى كه برایتان مهیا شده است بكشند . پس شیطان به سبب آسیب رساندنش به دین شما و آتش افروزیش در دنیاى شما بزرگتر از كسانى است كه به نبردشان برخاسته‏اید و براى پیكار به آنان آرایش لشكر داده‏اید . پس همه سعى خود را بر دفع او گمارید . به خدا سوگند كه او بر پدر شما فخر كرد و بر حسب و نسب شما عیب گرفت و سوارانش را بر سر شما آورد و پیادگانش را بر سر راهتان بداشت . چنانكه ، در هر جا شكارتان مى‏كند و سر انگشتانتان را مى‏برد . به هیچ حیله خود را در امان نتوانید داشت و به هیچ افسون دفع آن نتوانید كرد . در لجّه خوارى گرفتار مانده‏اید ، در چنبر تنگى افتاده‏اید و در عرصه مرگ و فنا و جولانگاه بلا اسیر شده‏اید . آتش عصبیت و كینه‏هاى جاهلى را كه در اعماق دلتان كمین گرفته است ، خاموش سازید كه این حمیّت براى مسلمانان از خطرهاى شیطان است و از خودكامگیها و تباهكاریها و وسوسه‏هاى اوست . بر آن مصمم شوید كه فروتنى را بر فرق خود جاى دهید و تكبر و خودخواهى را زیر پاى افكنید و خودكامگى را از گردنهایتان فرو هلید .

فروتنى را چون مرزدارانى میان خود و دشمن بگمارید ، یعنى میان خود و شیطان كه او را از هر ملت و قومى لشكرها و یارانى است . چه پیاده و چه سواره .

و مباشید ، همانند آن كس كه بر برادر خود كبر ورزید ( 1 ) بى‏آنكه ، خدا او را بر برادرش فضیلتى داده باشد . جز آنكه كبر و خودپسندى كه از حسد برخاسته بود ، بر او روى نهاد و حمیّت در دل او آتش غضب افروخت و شیطان در بینى او باد غرور دمید . خداوند كیفر او را پشیمانى داد و گناه همه آدمكشان را تا روز قیامت بر گردن او نهاد .

بدانید كه شما در ستمگرى سخت پیش راندید و در زمین فساد كردید كه هم بصراحت با خدا در افتادید و هم در نبرد رویاروى مؤمنان قرار گرفتید . خدا را ، خدا را ،

[ 571 ]

حذر كنید از بزرگى فروختن به سبب حمیّت و تفاخر كردن به روش اهل جاهلیت .

كه حمیت زادگاه دشمنیهاست و جایگاه افسون دمیدن شیطان . شیطان با افسونهاى خود امتهاى پیشین و مردمان روزگاران دیرین را فریب داد ، تا آنگاه كه در ظلمات جهالت او و مغاكهاى ضلالت او سرنگون گشتند . در حالى كه ، تسلیم او بودند كه به هر جا كه خواهد براندشان و رام او ، كه به هر سو كه خواهد بكشاندشان و شتافتند به سوى چیزى كه دلها در پذیرفتنش همانند یكدیگرند و بسا سالها كه در پى آن روان بوده‏اند ، در حالى كه ، سینه‏ها از تكبر به تنگى افتاده بوده است .

هان . حذر كنید ، حذر كنید از اطاعت سروران و مهترانتان كه به حیثیت و شرف پدران خود نازیدند و رفعت جستند به نیاكان خود بر دیگران . و چیزى را كه خود عیب مى‏شمردند به پروردگار خود نسب دادند و نعمتى را كه خدا ارزانیشان داشته بود ، انكار كردند و با قضا و قدر او به ستیزه برخاستند و با نعمتهاى او سر پیكار داشتند . اینها پایه‏ها و اساس عصبیت‏اند و اركان فتنه و شمشیرهاى نازش به شیوه زمان جاهلیت .

پس ، از خدا بترسید و با نعمتهایى كه شما را داده است مستیزید و به فضیلتى كه به یكى از شما عنایت كرده است رشك مبرید و از مدعیان دروغین نسب پیروى مكنید . اینان كسانى هستند كه شما آب صافى و گواراى خود را با آب گل آلود آنان نوشیدید و بیماریشان را با تندرستى خود در آمیختید و سخن باطلشان را بر سخن حق خود در افزودید . اینان اساس بزهكارى هستند و ملازمان نافرمانى و معصیت خداوندند ، شیطان بار ضلالت خود بر پشت آنها نهاده كه خود لشكریان شیطان‏اند كه به نیرویشان بر مردم مى‏تازد و چون ترجمانى به زبانشان سخن مى‏گوید تا عقلهایتان را بدزدد و در چشمانتان داخل شود و بر گوشهایتان افسون دمد و شما را هدف تیرهاى خود سازد و به زیر پاى خود بسپرد و شما را دستمایه اغواى خود گرداند . پس عبرت گیرید از آنچه مستكبران پیش از شما را رسید ، از عذاب و خشم خدا و سختگیریها و عقوبتهاى او . و پند گیرید از چهره بر خاك نهاده آنها و از پهلوهاى بر خاك خفته آنها و به خدا پناه برید از آنچه تكبر آورد ، آنسان ، كه از حوادث روزگار به او پناه مى‏برید .

[ 573 ]

اگر خداى تعالى بندگانش را رخصت كبر ورزیدن مى‏داد ، همانا به خواص پیامبران و دوستان خود رخصت مى‏داد . ولى خداى سبحان ، كبر ورزیدن را براى ایشان ناپسند شمرد و از تواضعشان خشنودى نمود . آنان چهره‏هاى خود را بر زمین هشتند و رویهاى خود به خاك بیالودند و در برابر مومنان فروتنى نمودند و خود مردمانى بودند به ناتوانى موصوف . خداوندشان به گرسنگى امتحان نمود و به سختیها مبتلا كرد و به وحشتها بیازمود و به جفاها و ناخوشیها بپالود .

مبادا كه مال و فرزند را ترازوى خشم و خشنودى خداوند پندارید ، در حالى كه ،

ندانید كه اگر توانگرى و قدرت عطا مى‏كند ، چیزى جز آزمایش شما نیست . خداى سبحان فرماید : « آیا مى‏پندارند كه آن مال و فرزند كه ارزانیشان مى‏داریم . براى آن است كه مى‏كوشیم خیرى به آنها برسانیم ؟ نه ، كه آنان در نمى‏یابند . » ( 1 ) او بندگان خودپسند و سركش خود را به ارزش و اعتبارى كه بندگان زبون و ناتوان او در دیده آنها دارد مى‏آزماید . چنانكه موسى بن عمران با برادرش هارون بر فرعون داخل شدند . آن دو جامه پشمین بر تن داشتند و هر یك را عصایى در مشت بود . به فرعون گفتند كه اگر اسلام آورد عزّت و پادشاهیش باقى خواهد ماند . فرعون گفت : آیا از این دو در شگفت نیستید كه با من در باب بقاى عزّت و سلطنتم شرط مى‏كنند و خود چنانكه مى‏بینید در عین بینوایى و خوارى هستند . چرا دستبندهاى زرین به دستهایشان آویخته نیست ؟ زیرا فرعون زر و زراندوزى را بزرگ مى‏داشت و جامه پشمین پوشیدن را حقیر مى‏شمرد .

اگر خداى سبحان ، مى‏خواست كه هنگام مبعوث داشتن پیامبران خود گنجها و معادن زر را برایشان بگشاید و باغهاى بهشت گونه را به آنان دهد و پرندگان آسمان و وحوش زمین را به فرمان ایشان در آورد ، چنان مى‏كرد . ولى اگر چنان كرده بود ،

آزمایشها را موردى نبود و پاداش روز جزا باطل مى‏شد و اخبار آسمان تباه

[ 575 ]

مى‏گردید . و اجر و مزد امتحان شدگان بر پذیرندگان دعوت تعلق نمى‏گرفت و مؤمنان مستحق ثواب نیكوكاران نمى‏شدند . نامهاى مؤمن و كافر ، معانى خود را از دست مى‏دادند .

ولى خداى سبحان ، پیامبران خود را به اراده و تصمیم ، نیرومندى داد و بظاهر در چشم دیگران ناتوانشان نمود . با قناعتى كه دلها و دیدگان را از بى‏نیازى پرسازد و بینوایى و فقرى كه چشمها و گوشها را بیازارد . اگر پیامبران را نیرویى بود ، چنانكه ،

كس را یاراى ستیز با آنان نبود و یا عزّت و جاهى بود كه مورد ستم واقع نمى‏شدند یا سلطنتى بود ، كه مردم به سویشان گردن مى‏كشیدند تا هیبت و شوكتشان را بنگرند و از هر سو بار سفر بسته آهنگ ایشان مى‏نمودند ، در این حال مردم اندرزهایشان را آسانتر مى‏پذیرفتند و در برابر آنان كمتر سركشى مى‏كردند ، آنگاه به آنان ایمان مى‏آوردند و این ایمان یا از وحشتى بود كه بر آنها چیره شده بود یا رغبتى بود كه به ایمانشان متمایل كرده بود . یعنى نیتهایشان خالص نبود و اعمال نیكشان میان مؤمن حقیقى و ظاهرى منقسم شده بود . اما خداوند مى‏خواهد كه پیروى از رسولانش و تصدیق به كتابهایش و خشوع در برابرش و فروتنى در برابر فرمانش و تسلیم به طاعتش امورى باشند خاصّ او و از هر شایبه و آمیزه‏اى پاك كه هر چه آزمایش بزرگتر باشد ثواب و جزاى آن بیشتر خواهد بود .

آیا نمى‏بینید كه خداوند سبحان پیشینیان را از زمان آدم ( ع ) تا كسانى كه پس از آنها آمده‏اند از این عالم بیازمود ، به سنگهایى كه نه سود مى‏رسانیدند و نه زیان ، نه مى‏دیدند و نه مى‏شنیدند ، و آن سنگها را بیت الحرام خود قرار داد و آن را براى مردم برپا ساخت در سخت‏ترین سنگلاخهاى زمین در ریگزارى كه در آنجا از هر جاى دیگر كمتر گیاه مى‏روید . در درّه‏اى از دیگر درّه‏ها تنگتر ، بین كوههاى سخت و ریگهاى نرم ، آنسان ، كه گذر كردن از آنها دشوار باشد و چشمه‏هاى كم آب و دهكده‏هاى دور از یكدیگر كه در آنجا نه اشترى فربه مى‏شود و نه اسب و گاو و گوسفندى . آدم ( ع ) و فرزندان او را فرمان داد كه به آن خانه روى نهند و آنجا

[ 577 ]

بازارگاهى شد براى كسانى كه در سفرها در پى سودند و بارگاهى براى افكندن بارها .

مردم ، شتابان روى به بیت الحرام آوردند . از بیابانهاى بى‏آب و گیاه و از عمق درّه‏هاى ژرف و جزیره‏هاى پراكنده و دریاها . تا از روى خوارى شانه‏هاى خود را بجنبانند و گرد آن بگردند و آواز به تهلیل ( 1 ) بردارند . موى پریشان و خاك‏آلود ، نه دوان و نه آهسته گام بردارند جامه‏ها از تن به در كنند و با رها كردن موى ، چهره نیكوى خود را زشت نمایند . این است آزمایش بزرگ و امتحانى سخت و آزمونى آشكار . خداوند آن را سبب رحمت خود ساخت و وسیله رسیدن به بهشت خویش .

اگر خداى مى‏خواست بیت الحرام خود را و پرستشگاههاى بزرگش را در میان باغها و نهرها قرار مى‏داد و در جایى كه زمین نرم و هموار باشد ، در مكانى پر درخت و درختان سرشار از میوه . در میان خانه‏ها و عمارات بسیار و روستاهاى به هم پیوسته .

در میان گندمزارهاى قهوه‏اى رنگ و اراضى پرباران و باغستانهاى خرم و راههاى آباد . در این حال ، پاداش اندك بود ، زیرا رنج سفر اندك بود . اگر بنیانى كه كعبه بر روى آن ساخته شده و سنگهایى كه دیوارهایش را برآورده ، زمرد سبز و یاقوت سرخ و نور و روشنى بود ، از دودلیها و تردیدهایى كه در سینه‏ها جارى كرده مى‏كاست و سعى و كوشش شیطان را از دلها دور مى‏ساخت و اضطراب و نگرانى را از قلب مردم مى‏زدود . ولى خداوند بندگانش را به گونه‏گونه سختى مى‏آزماید و به انواع مجاهدتها به بندگى وامى‏دارد . و به كارهاى ناخوش آیند امتحان مى‏كند تا تكبر و خودپسندى را از دلهایشان بیرون كند و خوارى و فروتنى را جانشین آن سازد .

اینهاست درهایى كه به عوالم فضل و احسان او گشوده مى‏شود و سببهایى مهیا براى آنكه بندگانش را بیامرزد و گناهانشان را ببخشاید .

خدا را ، بترسید از تبهكارى در این جهان و كیفر ستمگرى در آن جهان ، و از سرانجام بد خودخواهى و خودپسندى كه دام بزرگ ابلیس است . حیله و مكر او بر

[ 579 ]

دلها چنگ مى‏افكند ، آنسان ، كه زهر كشنده . او در كار خود ناتوان نگردد و در كشتن ،

شمشیرش خطا نكند و كس را از فریب خود مجال رهایى ندهد ، خواه عالمى باشد ،

به سبب علمش یا بینوایى باشد ، در جامه كهنه‏اش .

خداوند بندگان مؤمن خود را از دامهاى شیطان نگه مى‏دارد ، به نمازها و زكاتها و مجاهدتها در گرفتن روزه در روزهایى كه واجب است . تا جسمشان آرامش یابد و در دیدگانشان خشوع آشكار شود و در نفسهاشان فروتنى پدید آید . و آتش شهوت در دلهاشان فروكش كند و كبر و نخوت از آنان دور شود . زیرا در نماز است كه به تواضع چهرههاى نیكو به خاك مى‏آلایند و براى اظهار خردى ، اعضا و جوارح بر زمین مى‏سایند و شكمها در روزه‏دارى ، از روى خضوع ، به پشت مى‏چسبند . و در زكات است كه ثمرات زمین و غیر آن به مستمندان و مسكینان داده مى‏شود .

بنگرید ، كه در این كارها چه فوایدى نهفته است ، از سركوبى كبر و غرور ، آنگاه كه تازه سر بر مى‏دارد و دفع خودپسندى آنگاه كه تازه مجال ظهور مى‏یابد . نگریستم و هیچیك از مردم جهان را ندیدم كه در چیزى تعصب ورزد ، مگر آنكه تعصبش را علت و سببى بود ، كه یا فریب و اشتباه نادانان را در برداشت یا تراوشهاى ذهن مشتى مردم بیخرد را . و اینها شما نیستید ، زیرا شما به چیزى تعصب مى‏ورزید كه سبب و علتش ناشناخته است .

شیطان به سبب اصل و نژاد خود بر آدم تعصب ورزید و گردنكشى كرد . بر آفرینش او طعن زد و گفت كه من از آتش آفریده شده‏ام و تو از گل . و توانگران و صاحب نعمتان ، تعصبشان به مال و ثروت خود بود . چون خود را در آن همه نعمت و آسایش دیدند گفتند : « ما را مال و فرزند بیش است و ما عذاب نمى‏شویم » ( 1 ) پس اگر بناگزیر تعصبى باید ، تعصبتان به خصال والا و كارهاى پسندیده باشد ،

كه بزرگواران و دلیر مردان از خاندانهاى عرب و سروران و مهتران قبایل به آن خصال

[ 581 ]

و صفات بر یكدیگر برترى مى‏جستند . چون نیكخویى و خردمندى فراوان و توانایى در كارهاى بزرگ و رفتارهاى پسندیده . شما نیز اگر تعصب مى‏ورزید ، باید كه در خصال پسندیده بود ، چون پناه دادن كسانى كه به شما پناه مى‏آورند و وفاى به عهد و پیمان و اطاعت از نیكان و نافرمانى در برابر متكبران و انتخاب فضایل و دورى از ستم و رذایل و پرهیز از قتل و عدالت با مردم و فرو خوردن خشم و اجتناب از فساد كردن در زمین . و بترسید از عذابهایى كه در اثر رفتارهاى ناپسند و كردارهاى نكوهیده بر امتهاى پیش از شما رسیده است . پس بیاد آرید ، احوال نیك و بد آنان را و حذر كنید از اینكه همانند آنان باشید . چون در تفاوت حالاتشان اندیشیدید ، روشى را برگزینید كه به سبب آن مقامشان ارجمندى یافت و دشمنانشان از سرشان رانده شد و عافیت بر سرشان سایه گسترد و نعمت مطیع و منقادشان شد . و به بركت آن كرامت ، رشته اتحاد در میانشان استوار گردید و از تفرقه اجتناب كردند و الفت و مهربانى را شعار خود ساختند و یكدیگر را بر آن تحریض نمودند و سفارش كردند ،

و از هر كارى كه پشتشان را مى‏شكست و بنیان قدرتشان را سست مى‏نمود ، چون رخنه كردن كینه‏ها در دلها و افروخته شدن آتش عداوتها در سینه‏ها و از یكدیگر روى گردانیدن و از یارى هم دست كشیدن ، دورى نمودند .

پس در احوال مؤمنانى كه پیش از شما مى‏زیستند ، تأمّل كنید . كه در هنگام آزمون و رنج چگونه بودند . آیا از همه آفریدگان بارشان سنگینتر و از همه بندگان خدا به هنگام آزمایش كوشنده‏تر نبودند و زندگیشان از همه مردم جهان تنگتر نبود ؟

فرعونان آنان را برده خود مى‏ساختند و سخت شكنجه‏شان مى‏نمودند و شرنگ جانگزا ، جرعه جرعه ، به كامشان مى‏ریختند و همواره با خوارى و هلاكت دست به گریبان بودند . و مقهور قهر و غلبه آنان . براى سر بر تافتن از ستم چاره‏اى نمى‏دانستند و دفاع از خود را راهى نمى‏شناختند . تا آنگاه كه خداى سبحان دید كه چگونه در راه محبت او ، بر آن همه آزار ، شكیبایى مى‏ورزند و چسان از خوف او هر ناگوارى را تحمل مى‏كنند . پس از آن تنگناهاى بلا ، راهشان را بگشود و خواریشان را به عزّت

[ 583 ]

بدل نمود و وحشتشان را به ایمنى ، پادشاهان و حاكمان شدند و پیشوایانى سرفراز . كرامت خداوندى در حق ایشان به جایى رسید كه هرگز آرزوى آن را در دل نپرورده بودند . بنگر كه حال آنان چگونه بود ، آنگاه كه جماعتشان متفق بودند و آرایشان یكى بود و شمشیرهاشان آخته به یارى هم . و دیده بصیرتشان ژرف‏نگر و عزم و آهنگشان یگانه بود . آیا در آن روزگاران مهتران روى زمین و ملوك فرمانروا بر مردم جهان نبودند ؟ آنگاه به پایان كارشان بنگرید ، زمانى كه میانشان تفرقه افتاد و الفتشان به پراكندگى كشید و میان آنها به دل و زبان خلاف و پراكندگى افتاد . با یكدیگر به نزاع برخاستند و خداوند جامه كرامت خود از تنشان به در كرد و نعمت سرشارش را از آنان بستد . داستانشان در میان شما بماند تا مگر عبرت گیرندگان عبرت گیرند .

از حال فرزندان اسماعیل و اسحاق و فرزندان اسرائیل [ درود بر آنان ] پند گیرید حالاتشان چه به هم شبیه است و شباهتشان نزدیك . در كار آنها بیندیشید و به پراكندگى و تفرقه آنها در روزگارى كه كسراها و قیصرها سرورانشان بودند . آنها را از آبادیهاى آفاق و دریاى عراق و اراضى سبز و خرم مى‏راندند و به جایهایى كه « درمنه » مى‏روید و بادهاى سخت مى‏وزد ، مى‏فرستادند و آنان گرفتار زندگى سخت و ناگوارى شدند . آنان را ، چون گروهى درویش و مسكین با چند اشتر پشت ریش و مشتى كرك رها كردند . از حیث مساكنشان ، خوارترین ملتها بودند و سرزمینشان بى آب و گیاه‏ترین زمینها . نه به دعوتى پیوسته بودند ، كه بر آن تعصب ورزند و نه سایه‏سار محبتى داشتند ، كه در آنجا بیارامند و به عزّت و ارجمندى متكى شوند . احوالشان پریشان بود و آرایشان گونه‏گون . با آنكه به شمار بیش بودند ، در پراكندگى مى‏زیستند ، گرفتار بلاهاى سخت و نادانیهاى تو بر تو ، چون زنده به گور كردن دختران و پرستش بتان و بریدن از خویش و پیوند و رفتن در پى غارت و تاراج .

سپس این قوم را بنگرید ، آنگاه كه خداوند نعمتهاى خویش به آنان ارزانى داشت

[ 585 ]

و برایشان پیامبرى فرستاد و آنان را فرمانبردار آیین او نمود و به دعوت او پراكندگیهاشان را به یگانگى بدل كرد . و نعمت ، بال كرامت بر سرشان بگسترد و جویبارهاى خود را به سویشان روان داشت . دین خدا آنان را در سودها و بركات خود درپیچید . در نعمت اسلام غرقه شدند و در مرغزارهاى زندگى خوش به شادمانى بیارمیدند .

در سایه سلطانى قاهر و غالب كارهاشان به سامان آمد و حالشان به گونه‏اى نیكو شد كه در كنف عزّت و پیروزمندى جاى گرفتند . كارها به آسانى مى‏راندند و بر اوج اقتدار جاى گرفتند و بر همه جهانیان فرمانروا شدند . پادشاهانى شدند فرمانروا بر سراسر زمین . از هر كس كه بر آنها فرمان رانده بود ، فرمانروایى بستدند و كسانى را كه روزگارى بر آنان حكومت مى‏كردند به زیر فرمان در آوردند .

دیگر نه كسى را اندیشه آن بود كه نیزه‏اى بر آنان راند و نه سنگى به سوى ایشان افكند .

بدانید كه شما بند طاعت اسلام از دستها گشودید و آن دژ خدایى را كه گرداگردتان را فرا گرفته بود با به كار بستن احكام جاهلیت ، سوراخ كردید .

خداى سبحان بر جماعت این امت منت نهاد ، آنگاه كه میانشان عقد الفت بست .

الفتى كه در سایه آن قدم مى‏زدند و در پناه آن مى‏آرمیدند . همراه با نعمتى كه هیچیك از آفریدگان بهاى آن ندانند ، زیرا بهایش از هر بهایى بیش است و ارجش از هر ارجمندى برتر .

بدانید كه شما بعد از هجرت بار دیگر شیوه اعراب بادیه‏نشین را پیش گرفتید و پس از عقد مودت گروه گروه شدید . از اسلام تنها نام آن بر خود بستید و از ایمان تنها به ظاهر آن بسنده كردید .

مى‏گویید : آتش ، آرى و ننگ و عار ، نه . گویى مى‏خواهید كه چهره اسلام را وارونه سازید و پرده حرمتش بردرید و پیمانى را كه خدا با شما بسته است بگسلید .

همان پیمان كه آن را در زمین پناهگاه خود ساخت و جاى امن و آسایش در میان

[ 587 ]

آفریدگان خود قرار داد . اگر از اسلام به غیر اسلام پناه جویید كافران به پیكار شما خواهند خاست . نه جبرئیل به یاریتان خواهد آمد و نه میكائیل ، نه مهاجران و نه انصار . و یاورى جز ضربه‏هاى شمشیر نخواهید داشت تا آنگاه كه خدا در میان شما حكم كند .

هر آینه ، شما را نمونه‏هاى عبرت‏آمیزى است ، از عذابهاى و سختیهاى كوبنده الهى بر امتهاى پیشین و روزهاى نزول عذاب و حوادث سخت او .

فرا رسیدن عذاب خدا را دیر مینگارید ، بدین بهانه كه از مؤاخذه او بیخبرید یا خشم و غضب او را سهل مى‏شمارید و چنان پندارید كه عذاب او به شما نخواهد رسید .

خداوند سبحان گذشتگان را كه پیش از شما بودند ، از رحمت خود دور نساخت ،

مگر بدین سبب كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك كردند . خداوند سفیهان را به خاطر ارتكاب معاصى و اهل خرد را به سبب واگذاشتن نهى از منكر لعنت نموده است .

آگاه باشید كه شما رشته اسلام را بریده‏اید و حدود آن را اجرا نكرده‏اید و احكامش را میرانده‏اید . بدانید كه خدا مرا به جنگ با سركشان و پیمان‏شكنان و كسانى كه در زمین فساد مى‏كنند ، فرمان داده است و من با پیمان شكنان جنگیدم و با آنان كه حق را واگذاشتند ، جهاد كردم و بیرون شدگان از دین را خوار و زبون نمودم .

اما شیطان ردهه ( 1 ) با بانگى كه بر او زدم ، كارش را تمام كردم . بانگى كه در اثر آن صداى قلبش را و لرزش سینه‏اش را شنیدم . بقیتى از باغیان و تجاوزگران باقى مانده‏اند ، اگر خدا مرا اجازت دهد باز بر آنها مى‏تازم و دولتشان را مى‏ستانم ، جز اندك مردمى از ایشان كه در اطراف زمین پراكنده باشند .

[ 589 ]

من در خردى پشت عرب را به خاك رسانیدم و شاخهاى ربیعه و مضر را شكستم و شما از منزلت من در نزد رسول الله آگاه هستید ، هم از جهت خویشاوندى و هم از جهت حرمت خاصى كه براى من مى‏شناخت . من خردسال بودم كه مرا در كنار خود مى‏نشاند و بر سینه خود مى‏چسباند و در بستر خود مى‏خوابانید و تن من به تن او مى‏سایید و بوى خوش خود را به مشام من مى‏رسانید . گاه چیزى را مى‏جوید و در دهان من مى‏نهاد . او هرگز نه دروغى را از من شنید و نه در رفتارم خطایى دید . از آن زمان كه رسول الله ( صلى الله علیه و آله ) از شیر باز گرفته شد ،

خداوند ، بزرگترین ملك خود را شب و روز همنشین او ساخت تا او را به راه بزرگواریها و خصال و اخلاق نیكو برد . من همواره ، چون بچه شترى كه در پى مادر رود در پى او مى‏رفتم و او هر روز یكى از صفات پسندیده‏اش را بر من آشكار مى‏نمود و مرا مى‏فرمود كه بدان اقتدا كنم . هر سال در غار حراء ، زمانى چند خلوت مى‏گزید . من او را مى‏دیدم و جز من كسى نمى‏دید . روزگارى جز خانه‏اى كه رسول الله ( ص ) و خدیجه و من در آن مى‏زیستیم ، اسلام را دیگر خانه‏اى نبود . نور وحى و رسالت را به چشم مى‏دیدم و بوى نبوت را مى‏شنیدم . هنگامى كه وحى نازل مى‏شد صداى ناله شیطان را مى‏شنیدم . مى‏پرسیدم یا رسول الله ، این صداى چیست ؟ مى‏گفت كه صداى شیطان است ، از اینكه او را بپرستند ، نومید شده است .

تو هم مى‏شنوى ، هر چه من مى‏شنوم و مى‏بینى آنچه من مى‏بینم ، جز آنكه تو پیامبر نیستى ولى تو وزیر منى ، تو به راه خیر مى‏روى .

من با آن حضرت ( صلى الله علیه و آله ) بودم كه گروهى از بزرگان قریش بیامدند و گفتند : یا محمد تو ادعاى بزرگى كرده‏اى كه نه پدرانت چنان كرده بودند و نه یكى از خاندانت . ما از تو چیزى مى‏خواهیم كه اگر بپذیرى و به ما نشان بدهى ، دانیم كه تو پیامبر و فرستاده او هستى و اگر نكنى دانیم كه جادوگر و دروغگویى . پیامبر ( صلى الله علیه و آله ) پرسید : چه مى‏خواهید ، گفتند : این درخت را فراخوان تا از ریشه به درآید و بیاید و پیش روى تو بایستد . پیامبر ( ص ) گفت : خدا بر هر كارى

[ 591 ]

تواناست . آیا اگر خدا براى شما چنین كند ، ایمان مى‏آورید و به حق شهادت مى‏دهید ؟ گفتند : آرى ، گفت : اكنون هر چه خواسته‏اید به شما نشان خواهم داد . ولى مى‏دانم كه به راه خیر باز نمى‏گردید . در میان شما كسى است كه به چاه قلیب افكنده شود ( 1 ) و كسى است كه گروهها را گرد آورد ( 2 ) .

سپس گفت : اى درخت ، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارى و مى‏دانى كه پیامبر خدا هستم ، به اذن خداى از ریشه به درآى و بیا و در برابر من بایست .

سوگند به كسى كه او را به رسالت مبعوث داشته ، درخت از جاى برآمد و بیامد . آوازى سخت داشت و چون پرندگان بال زنان بیامد و در برابر رسول الله ( صلى الله علیه و آله ) بایستاد و شاخه‏هاى بالاى خود را بر رسول الله ( ص ) سایبان ساخت و یكى از شاخه‏هایش را بر شانه من نهاد كه در طرف راست آن حضرت ( ص ) بودم .

مردم به آن نگریستند و از روى بلندگرایى و گردنكشى گفتند : اكنون فرمانش ده كه نیمى از آن نزد تو آید و آن نیم دیگر برجاى بماند . پیامبر ( ص ) فرمان داد . نیمى از درخت با رفتارى عجیب و آوازى بلندتر ، نزد او آمد . آنقدر كه نزدیك بود به گرد او پیچیده شود . آنها از روى كبر و سركشى گفتند : حال بفرماى تا به نیم دیگر خود ملحق شود . پس پیامبر ( ص ) امر فرمود و درخت بازگشت . من گفتم : لا اله الا الله . من نخستین كسى هستم كه به تو ایمان آورده‏ام . اى رسول خدا و نخستین كسى هستم كه گواهى مى‏دهم كه به امر خداى تعالى براى تصدیق نبوت تو و ارج نهادن بر سخن تو ، درخت چه كرد .

همه آن قوم گفتند كه این مرد جادوگرى دروغگوست . شگفت جادوگرى و در

[ 593 ]

جادوگرى چه سبك دست . آنها گفتند : آیا جز همانند این [ مقصودشان من بودم ] كسى تو را در كارت تصدیق كند ؟

من از قومى هستم كه ملامت هیچ ملامتگرى آنان را از راه خداى بازنمى‏دارد .

چهره آنان چهره راستگویان است و سخنشان سخن نیكان . شب را به عبادت بیدارند و روزها ، مردم را چراغ هدایت‏اند . چنگ در ریسمان قرآن زده‏اند و سنتهاى خدا و سنتهاى پیامبرش را زنده نگه مى‏دارند . نه گردنكشى مى‏كنند و نه برترى مى‏فروشند .

از نادرستى و تبهكارى به دورند . دلهایشان در بهشت است و تنهایشان در كار عبادت .

:: ای دل ای دل
:: عشقممممممم
:: پشیمانی دگر فایده ندارد
:: یا ستار العیوب
:: شعر آمد به خانه از «حرا» محمّد
:: محمد در حرا تنهای تنها
:: دوست
:: عادت
:: دست دوست
:: یا لطیف

:: لیست کامل مطالب ارسالی


سلام بر بازدیدکنندگان و عبرت گیرندگان
من حقیر تو این جا اومدم نهج الفصاحه ، نهج البلاغه
رو به صورت طبقه بندی شده و کامل در دست رس قرار دادم
که شامل احادیث پیامبر و خطب های امام علی و ...
و از شما میخوام که
بر محمد وآل محمد صلوات
بر قائم آل محمد صلوات
بفرستید
و
لطفاً تونظر سنجی شرکت کنید
التماس دعا
مدیر وبلاگ: مهدی آراء


:: حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
:: منبع

:: لیست کامل پیوندها


نهج (نهج البلاغه - نهج الفصاحه)بانک احادیث طبقه بندی شده

:: آبان 1391
:: خرداد 1391
:: اردیبهشت 1391
:: فروردین 1391
:: اسفند 1390
:: بهمن 1390
:: دی 1390
:: آذر 1390
:: آبان 1390
:: مهر 1390
:: شهریور 1390
:: مرداد 1390
:: تیر 1390
:: خرداد 1390
:: اردیبهشت 1390
:: فروردین 1390

:: لیست کامل آرشیو ماهانه

:: خطبه ی قاصعه
:: جایزه عبدل رضا هلالی برای شاهین نجفی + بیانیه

آبر برچسب ها

قران  عکس مذهبی  بی حجابی در ایران  بی حجابی  نمایشگاه سوختگان  سوختگان  عکس با حجاب و بی حجابی بازیگران صدا و سیما  فردا  نمایشگاه  حرم  مردانه ایستاده ایم  بیداری اسلام  شهدا  مداحی  شهید  گمنام  عکس روز  لوگو نمایشگاه سوختگان  وصیت نامه شهید  ماه خدا  کاریکاتور  عید فطر  درد و دل با امام زمان (عج)  عکس  بسیج  امروز  صدا  مذهبی  امام زمان (عج)  دیروز 

 صفحه نخست | ایمیل ما | لینك آر اس اس | آرشیو مطالب |  طراح قالب

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://nahj1400.mihanblog.com
Design By : wWw.Theme-Designer.Com